عکس از شهرام صاحب زمانی http://axamshahram.blogfa.com

نویسنده: پيمان | لینک مستقیم موضوع: اراک | نظرات 1

 4:08 PM یکشنبه، 11 بهمن هزار و سیصد و هشتاد و هشت



زنده بودن، سرودن، بهانه
هر چه جز با تو بودن، بهانه

ذكر نام تو يعنی تنفس
عاشقانه سرودن، بهانه

خواب يعنی تو را خواب ديدن
پلك بستن، گشودن، بهانه

گريه هم مثل باران ضروری است
غصه از دل زدودن، بهانه

دم به دم فال حافظ گرفتن
بخت را آزمودن، بهانه

شعر دعوی، سرودن دروغين
زندگی عذر، بودن، بهانه

«قيصر امين پور»

 

نویسنده: پيمان | لینک مستقیم موضوع: قيصر امين پور | نظرات 2

 3:08 AM پنجشنبه، 8 بهمن هزار و سیصد و هشتاد و هشت



 

 اگر داغ رسم قدیم شقایق نبود
 اگر دفتر خاطرات طراوت
 پر از رد پای دقایق نبود

 اگر ذهن آیینه خالی نبود
 اگر عادت عابران بی‌خیالی نبود

 اگر گوش سنگین این کوچه‌ها
 فقط یک نفس می‌توانست
 طنین عبوری نسیمانه را
 به خاطر سپارد

 اگر آسمان می‌توانست یک‌ریز
 شبی چشم‌های درشت تو را 
 جای شبنم ببارد

 اگر رد پای نگاه تو را
 باد و باران
 از این کوچه‌ها آب و جارو نمی‌کرد

 اگر قلک کودکی لحظه‌ها را پس انداز می‌کرد
 اگر آسمان سفره‌ی هفت رنگ دلش را

 برای کسی باز می‌کرد

 و می‌شد به رسم امانت
 گلی را به دست زمین بسپریم
 و از آسمان پس بگیریم

 اگر خاک کافر نبود
 و روی حقیقت نمی‌ریخت

 اگر ساعت آسمان دور باطل نمی‌زد

 اگر کوه‌ها کر نبودند
 اگر آب‌ها تر نبودند
 اگر باد می‌ایستاد

 اگر حرف‌های دلم بی اگر بود
 اگر فرصت چشم من بیشتر بود
 اگر می‌توانستم از خاک
 یک دسته لبخند پرپر بچینم

 تو را می‌توانستم ای دور
 از دور
 یک‌بار دیگر ببینم...



  شعر از زنده یاد قیصرامین پور

نویسنده: پيمان | لینک مستقیم موضوع: قيصر امين پور | نظرات 9

 2:07 AM پنجشنبه، 12 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و هشت



 

 

ترجیح می دهم با کفشهایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا این


 که در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم .


دکتر شریعتی

نویسنده: پيمان | لینک مستقیم موضوع: عمومی | نظرات 9

 2:41 AM سه شنبه، 23 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت



 دکتر علی شریعتی :

* کلاس پنجم که بودم،پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست

که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود آن هم به سه دلیل؛

اول آنکه کچل بود،

دوم اینکه سیگار می کشید ،

و سوم - که از همه تهوع آورتر بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت!

… چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،

آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالی که :

زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم.

و تازه فهمیدم که خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران که ابراز انزجار می کند

ممکن است در خودش به وجود آید. *

نویسنده: پيمان | لینک مستقیم موضوع: عمومی | نظرات 5

 2:35 AM یکشنبه، 21 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت



 

نویسنده: پيمان | لینک مستقیم موضوع: قيصر امين پور | (نظر بدهید.)

 2:19 AM یکشنبه، 21 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت